به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






عزم بر حیات طیبه و لازمه صداقت این عزم.

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان؛ ادرکنا ارشدنا.

عجل الله تعالی لک الفرج و رحمة الله و برکاته

لعن الله اعدائکم من الجنة و الناس اجمعین

بابی انت و امی و نفسی لک الوقاء و الحمی.

 

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

عزم بر حیات طیبه اگر در من شکل بگیرد، یعنی اگر بخواهم که این قلبم همیشه جان داشته باشد و زنده باشد، "چاره"‌ای نیست جز بودن با خداوند متعال که حی است و محیی و برای بودن با خداوند متعال چاره‌ای نیست جز آمدن از باب الله الذی منه یوتی. باید همیشه و همیشه با عین الحیات باشم؛ یعنی راه همین است و "صراط" همین است و "سبیل" همین است.

 

حالا اگر غفلت کردم، حتی برای مدتی طولانی؛ حتی برای مدتی خیلی خیلی طولانی؛ باز هم اگر بخواهم زنده شوم به حیات طیبه، راه همچنان همان است که بود؛ همان است که از آن غفلت کردم و حالا باید دوباره مستقر شوم در آن؛ دوباره بشوم اهل "تمسک"، بشوم اهل "تشبث"؛ بشوم اهل "استقامت" که و ان لو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم ماء غدقاً.

 

امور زیادی است که می‌تواند در زندگی من، "ثقل توجه" من به آن باشد و بقیه امور حول و حوش آن بگردد؛ یعنی برای هر کس، یک موضوعی می‌شود محور و آن باید باشد و بقیه امور هم اگر باشد چه بهتر و اگر نباشد هم اتفاق مهمی نیفتاده است گرچه بودن آنها هم خیلی خوب است؛

حالا همه توجه من، "ثقل توجه من"، "محور" توجه من، باید "ذکر" الله باشد و این یعنی صبح و شام باید در خدمت مولایم باشم و همه توجهم به حجت الله فی ارضه و بقیة الله الاعظم و السبب المتصل بین السماء و الارض و وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء و باب الله الذی منه یوتی باشد...

اینقدر هم به وسوسه شیطان توجه نباید کرد که مدام در گوش من می‌خواند که تو کجا و این حرفها کجا؟ به وسوسه خناس‌ها نباید توجه کرد که می‌گوید مگر تا به‌حال نخواستی که توجه دائم به امام و مولایت داشته باشی پس چه شد؟ به این وسوسه گوش نکن که این بار هم مثل همیشه.

 

پاسخ این وسوسه‌ها اتفاقاً حاضر حاضر است در قلبت؛ می‌دانی که پاسخ چیست؟

اولاً که هر چه بر ما می‌رود از قامت ناساز ماست؛ یعنی به علم الیقین و عین الیقین و به حق الیقین و به هر مرتبه‌ بالاتر و به فضل بی‌انتهایشان شناساندند به ما که حقاً که "کهف" حصین و پناه ما هستند؛ نه فقط اینکه مثلاً در قرآن خوانده باشیم که "فأووا الی الکهف" (به غار پناهنده شوید) و یا در صلوات شعبانیه که "اللهم صل علی محمد و آل محمد الکهف الحصین" و نه مثلاً در دعای ندبه که "خلقته لنا عصمة و ملاذاً و اقمته لنا قواماً و معاذاً" (ایشان را برای ما مایه نگهداشت و پناه خلق کردی و مایه قوام ما و پناهگاه ما قرار دادی)؛ نه فقط در نوشته‌ها که مزه و طعم پناه بودنشان را به شیرینی چشاندند؛ چشاندند و چشاندند؛ خب من چه کردم؟ باید چه می‌کردم؟ کار این بود: تشبث (ان الارض مملوة من فخاخهم فلن ینجو منها الا من تشبث بنا)، تمسک (ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا) و استقامت (و ان لو  استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا)؛ یعنی باید بصورت پیوسته پیوسته پناهنده می‌شدم به ذیل عنایات مولای زمین و آسمان، حضرت صاحب الزمان سلام‌الله‌علیه که هر بار که پناه خواستم، در خلوات و جلوات، به والله که پناه دادند؛ آناً پناه دادند؛

و من اما پناهنده نشدم و اگر شدم استقامتی و تشبثی و تمسکی نداشتم؛ گفتم و رد شدم؛ نماندم تا بگیرم؛ و ادب نداشتم و گاهی میخواستم و گمان می‌کردم و به خودم میقبولاندم که مثلاً روی پای خودم بایستم و شیطان دیگر برابر "من" که خواهد بود و "من" خودم دیگران را دارم هدایت می‌کنم و من "خودم" به دیگران راهکار می‌دهم و "من خودم" و "من خودم" و "من خودم" و .... آمد به سرم از آنچه می‌ترسیدم؛ و دیگر گدای پناه مولایم، دیگر گدای هدایت مولایم، دیگر گدای نگاه مولایم نبودم؛ نه اینکه نمی‌گفتم و نمی‌شنیدم که لقلقه همیشه هست؛ اما "گدایی" نمی‌کردم و بل الانسان علی نفسه بصیرة.

 

یعنی "واقعاً"که:

 

هر چه بر ما می‌رود از قامت ناساز ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

پاسخ وسوسه شیطان، اولاً اینست که زمان بیچارگی، زمانی بود که خودم را مستغنی از صاحب الزمان سلام‌الله‌علیه پنداشتم علی رغم اینکه همان زمان هر وقت صادقانه پناه و هدایت و رفع گرفتاری و مشکلاتم را داشتم، عنایت فرمودند و این را به جانم دیده‌ام؛

حالا بعد از همه اسرافهای بر جانم آمده‌ام که در گدایی مستقر شوم؛ یابن العسکری هل لی من توبة؟

و حاشا که نپذیرید بنده‌ای که حقیقتاً جایی ندارد

یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین

که ما خطاکاریم

 

و پاسخ دوم به وسوسه خبیث شیطان عدو مبین که همه و همه و همه کارش نشستن بر صراط مستقیم محبت و ارتباط با امام عصر سلام‌الله‌علیه است اینست که مولای من کریم من اولاد الکرام هستند؛ مولای من فرزند نبأ عظیم، امیرالمومنین سلام‌الله‎‌علیه هستند؛ فرزند امام مجتبی سلام‌الله‌علیه هستند که آن پیرمرد شامی را...؛ فرزند سیدالشهداء، حضرت اباعبدالله الحسین سلام‌الله‌علیه هستند و کریم من اولاد الکرام هستند

و مولای عزیزم فرزند حضرت فاطمه هستند

سلام الله علیهما

 

و خداوند متعال هم در قرآن حکیمش رفتار حجت‌هایش سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین با خطاکاران بازگشته را اینگونه توصیف می‌فرماید که:

 

لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ۖ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

که امروز بر شما هیچ ملامتی نیست؛ خداوند متعال شما را می‌آمرزد که او ارحم الراحمین است.

 

گاهی عدم معرفت صاحب الزمان سلام‌الله‌علیه زمینه را برای شیطان فراهم می‌کند که در روبرو شدن و بازگشت به ایشان تصویری از ملامت حضرتشان را برای ما القاء می‌کند؛ اما صاحب الزمان سلام‌الله‌علیه اهل ملامت نیستند که پدر فرزند پشیمانش را ملامت نمی‌کند و بلکه زیر بال و پرش را می‌گیرد؛ حتی اگر به اندازه من آلوده و پلید و بی‌ادب و بی‌معرفت و ناسپاس و بی‌وفا باشد؛

از بس که کریم و آقاست صاحب الزمان سلام‌الله‌علیه

 

خدایا غصه‌های قلب این آقای مهربان و بزرگوار را به اذن ظهورشان به سرور مبدل بفرما.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است